۱-لره اسم بچه اش رو میزاره "سوج", بهش میگن این هم شد اسم؟ میگه سوج که اسم پیغمبره... میگن دروغ نگو. لره میگه پس چرا پشت بعضی ماشین ها نوشته "یاسوج" ؟
۲-مداحه میگه: چراغ ها رو خاموش کنین ببرمتون کربلا , چند دقیقه بعد چراغ ها رو که روشن میکنن میبینن همه ساک به دست وایستادن دم در , مداحه میگه شما ها ترکین؟ میگن نه, ما لریم , ترکا تو اتوبوسن
۳-لره پیش بچه هاش میگوزه همه بچه هاش میزنن زیر خنده . اشک تو چشاش جمع میشه میگه, خدایا این شادی رو از خانواده ام نگیر
۴-لره میخواسته آتش نشان بشه, توی آزمون استخدامی ازش میپرسند اگر جنگل آتش بگیره و اون اطراف آب نباشه چه کار میکنی؟ لره میگه: هیچی تیمّم می کنیم!
۵-لره می خواسته واسه دوستاش کلاس بذاره , زنگ میزنه به دوستش میگه : من الان تو جلسه هستم بعدا باهات تماس می گیرم...
+ نوشته شده توسط bagom در یکشنبه ششم مرداد 1387 و ساعت
7:43 |