روزي كه آرزو به خانه ما آمد، مادرم گفت اين دختر آدم خوبي به نظر نمي رسد با او قطع رابطه كن! اما من مثل هميشه ناراحت شدم و جواب دادم: مادرجان از نظر شما به غير از خودت هيچ كس قابل اعتماد نيست! اصلا چرا در مورد هم كلاسي ام اين طوري حرف مي زني؟ او سرش را پايين انداخت و گفت: وقتي رفته بودم براي شما چاي بياورم، شنيدم كه چه حرف هاي ركيك و زشتي مي زد. واقعا در شان تو نيست كه با او رفاقت كني! اما افسوس كه به حرف مادرم توجهي نكردم و دوستي با آرزو را ادامه دادم. دختر جوان در دايره اجتماعي كلانتري سجاد مشهد ادامه داد: مدتي گذشت و از طريق دوستم آرزو، با پسر جواني آشنا شدم كه ادعا مي كرد دانشجو است و قصد ازدواج دارد. من به او دل بسته شدم و حدود سه ماه با هم تلفني صحبت مي كرديم تا اين كه متوجه شدم «اشكان» خواسته هاي نابجا و نامشروعي دارد و مي خواهد با حيله و نيرنگ فريبم دهد. به همين دليل وقتي چهره واقعي اش برايم نمايان شد، ارتباطم را با او قطع كردم. ولي اشكان دست بردار نبود و مدام برايم ايجاد مزاحمت مي كرد. او با تهديد مي گفت كه اگر به خواسته هاي شيطاني اش تن ندهم، عكس هايم را از طريق اينترنت پخش خواهد كرد. من كه نمي دانستم آرزو عكس هايي را كه در جشن تولدش گرفته ايم در اختيار اين آدم هوس باز قرار داده است، به حرف هايش توجهي نكردم و هيچ پاسخي ندادم. هنوز يك هفته از اين ماجرا نگذشته بود كه يكي از دوستانم زنگ زدو گفت: تصاوير مبتذلي با استفاده از مونتاژ عكس هايم روي يك سايت اينترنتي پخش شده است! در كمال ناباوري وقتي موضوع را پي گيري كردم با چشمان خودم اين فاجعه را ديدم. انگار تمام دنيا روي سرم خراب شده بود، به همين دليل با تصميمي اشتباه دست به خودكشي زدم البته خانواده ام با اطلاع از موضوع بلافاصله مرا به بيمارستان انتقال دادند و با تلاش پزشكان از مرگ حتمي نجات يافتم ولي به دليل شوك عصبي كه بر من وارد شده بود، براي مدتي دچار معلوليت جسمي شدم كه البته تحت درمان پزشك متخصص قرار گرفتم و سلامتي ام را به دست آوردم. من از نظر روحي و رواني به شدت آسيب ديده ام و احساس سرشكستگي مي كنم. در پايان به تمام دختران و پسران هم سن وسال خودم توصيه مي كنم به حرف پدر ومادر خود گوش كنند و درانتخاب دوست دقت داشته باشند. ضمن اين كه در هر مجلس و مراسمي براي عكس گرفتن جلوي دوربين نروند. همچنين اين نكته را بدانند كه دوستي هاي خياباني عاقبت خوبي ندارد.

